در دنياي علم و معرفت حدود و ثغور بسيار متفاوتتر از عوالم ديگر است؛ در اين دنيا دانايي و فضيلت حرف و اول را ميزند و تمام كساني كه در اين دنيا بزرگ شدهاند ميدانند كه عالم و فاضل هديهاي خداوندي است كه بسيار قابل احترام و ستايش است و حيا به هيچ كسي اجازهي بياحترامي به عالم را نميدهد؛ دكتر حسن نمكدوست تهراني از نادر علماي فاضلي است كه هنگام صحبت كردن با ايشان گرفتار حيا و افتادگي وي ميشويد، البته من از آنجايي كه توفيق شاگردي استاد را نداشتم لياقت سخن راندن در بارهي ايشان را ندارم و اين سخنان درددلي است با خودم از باب چند جلسه ديدار با ايشان. رگ و پي اين استاد از ۲۹ سال پيش با دانشگاه علامه و دانشكدهي ارتباطات اجين شده و زندگي ايشان مانند خانهي شخصي و خانواده با اين دانشكده گره خورده است اما هرچه فكر ميكنم نميتوانم ريشهي اين رفتار ناپسند كه با دكتر شده است را دريابم،استادي با يك دنيا محبوبيت و صفا. هرچقدر كه فكر مي كنم نمي توانم حلاجي كنم كه چرا؟
سوالي دارم؛ اگر حضور ايشان در اين سالها خلاف قانون و چارچوب بوده است پس اصولا بايد شاگرداني هم كه از محضر ايشان فارغالتحصيل شدهاند نيز مدركشان باطل باشد؟
در هر حال استاد نمكدوست حقش اين نيست و اميدوارم علامهييهاي صدرنشين خطايشان را جبران كنند.
بد نيست در اين راستا يكي از نوادر را ببينيد؛ آنچه كه استاد شكرخواه درددل كرده است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|